• تقدیم به همه مادران عزیز و دلسوز مخصوصا مادران عزیز روستا که علاوه بر کار خانه و تربیت فرزندان ، پا به پای مردان زیر آفتاب داغ سوزان کویر و سرمای بی رحم زمستان، در بدست آوردن لقمه نانی حلال عرق جبین می ریزند.

    ای مادر عزیز که جانم فدای تـــو

    قربان مهربانی و لطف و صفای تو

    هرگز نشد محبت یاران و دوستان

    همپایه محبت و مهر و وفـــای تو

    مهرت برون نمی رود از سینه ام که هست

    این سینه خانه ی تو و این دل سرای تو

    آن گوهر یگانه دریای خلقتی

    کاندر برون زعهد مدح و ثنای تو

    هر بهره ای که برده ام از حسن تربیت

    باشد زفیض کوشش بی منتهای تو

    ای مادر عزیزم که جان داده ای مرا

    سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو

    اگر جان خویش هم زبرایت فدا کنم

    کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

    تنها همان توئی که چو برخیزی از میان

    هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

    خوشنودی تو مایه خوشنودی من است

    زیرا بود رضای خدا در رضای تو

    گر بود اختیار جهانی به دست من

    می ریختم تمام جهان را به پای تو

    /ابوالقاسم حالت

  • میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر را بر همگان مخصوصا به مادران مهربان تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

    خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است

    دکتر علی شریعتی

  • بدینوسیله درگذشت بانو سلطان حسین آبادی(همسر آقای نوری مراد) را به وابستگان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال، آمرزش آن عزیز را مسئلت داریم. روحش شاد، یادش گرامی.
    برای شادی روح تمام گذشتگان مخصوصا این چند هم ولایتی  عزیز که به تازگی از این عالم خاکی پر کشیدند، فاتحه ای قرائت می کنیم

  • علی اکبر مهر آبادی را همه می شناسیم. هم ولایتی هنرمندی که اولین چیزی که با شنیدن اسمش به یادمان می آید نمایش های کمدی فوق العاده ایست که او به همراه سایر هنرمندان روستا اجرا کرده است. شاید در ذهن شما نیز این سوال پیش بیاید که چه شد او وارد این عرصه شد . یا اینکه چرا او با این همه استعداد، به صورت حرفه ای وارد رشته بازیگری نشد.

    برای پاسخ سوالات خود این مصاحبه را دنبال کنید:

    - سلام آقای مهر آبادی، وقتتون بخیر  در آغاز اگر سخنی با خوانندگان نشریه دارید بفرمائید. سلام به همه هم ولایتی های عزیز، امیدوارم خوش و  خرم باشید

    -یک معرفی مختصر از خودتان(سال تولد، سطح تحصیلات و…) بفرمائید:

    متولد ۱۳۵۳ در روستای حسین آباد هستم . سطح تحصیلاتم دیپلم علوم انسانی است. در سال ۱۳۷۴ دانشگاه آزاد قبول شدم ولی ادامه تحصیل ندادم.

    -بریم سر اصل مطلب، چی شد که دنبال نمایش کمدی رفتی؟

    سال ۱۳۶۶ بود که جمعی از بچه های روستا که در مقیسه درس می خواندند تصمیم گرفتند که نمایشی در روستا اجرا کنند. دوستانی چون موسی حسین آبادی(رضا زین العابدین)، حسین فیض آبادی، یوسف حسین آبادی، رمضان شاهرخ آبادی و… در این نمایش یک نفر برای ایفای نقش سرباز کم داشتند و به من پیشنهاد کردند این نقش را بازی کنم اول قبول نکردم ولی بالاخره با اصرار این عزیزان این کار را انجام دادم. اتفاقا مردم از این نمایش و از بازی من خوششان آمد و از آن موقع شروع به بازی در نمایش های کمدی کردم.

    -آیا این گروه ، اولین گروه تئاتر روستا بود؟

    بله اولین نمایشی بود که بچه های روستا بازی کردند. -اولین بچه هایی که با شما بازی می کردند چه کسانی بودند؟ آقایان حسین فیاضی،حسین فیض آبادی، موسی حسین آبادی( رضا)،یوسف حسین آبادی، غلامرضا مهری(تقی)، علی اصغر آذریار، محمدحسین آبادی( حاج ذبیح ا…)، رمضان شاهرخ آبادی، محمد حسین آبادی(حجی)، حسن و اسماعیل حسین آبادی(حاج اصغر)، محمدرضا نائمی مقدم، حسین شاهرخ آبادی(رجب)، حسین ترابی و…مجریان برنامه هم آقایان احمد حسین آبادی(حجی) و حسین عفیف پور بودند.

    -خب ادامه بدید:

    بعد از این نمایش بود که کارم رو شروع کردم و در نمایش های مختلف دانش آموزی در مدارس بازی کردم. بطوریکه در سال ۱۳۶۹ در جشنواره دانش آموزی به عنوان بازیگر برتر در شهرستان سبزوار انتخاب شدم این گونه بود که آقای کرامت سرپرست گروه هنری هاتف مرا برای بازی در این گروه انتخاب کرد. از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۵ در ایام دهه فجر و عید نوروز در سالن ارشاد و آمفی تئاتر سبزوار برنامه اجرا می کردیم. همچنین سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ در اردوگاههای تابستانی دانش آموزی در مشهد به بازی می پرداختم. -چه خاطراتی از آن دوران دارید؟ خاطره که زیاد دارم اما یکی از قشنگ ترین خاطراتم بر می گردد به همان اردوگاه مشهد که از تهران، گروه ما را دعوت کردند برای اجرای برنامه برای بچه های لبنان. در این مراسم رهبر لبنان نیز آمده بود ما با آن ها عکس یادگاری هم گرفتیم. قسمت هایی از برنامه نیز در تلوزیون پخش شد.

    -چند سالی است که دیگر بازی نمی کنید؛ علت چیست؟ خب به دلیل درگیری در کار و مشغله دیگر نمی توانم مثل دوران مجردی به بازی بپردازم.

    -از نظر خیلی ها شما استعداد فوق العاده ای در بازیگری و بویژه در عرصه کمدی دارید چرا به بازیگری به صورت حرفه ای وارد نشدید و وارد سینما و تلویزیون نشدید؟

    خب به خاطر همان مشغله کاری و همچنین به دلیل لهجه ای که داریم نمی توانیم در این عرصه فعالیت کنم و دیگر دنبالش نرفتم.

    -خب لهجه که زیاد مانع خاصی نیست برای مثال می توانستید در شبکه خراسان فعالیت کنید. بله حرف شما درسته ولی خب برای ورود به عرصه بازیگری نیاز به صرف هزینه و وقت زیادی مخصوصا در مراحل اولیه است که من متاسفانه به دلیل مشغله های زندگی قادر به ورود به این حرفه ، به صورت حرفه ای نیستم.

    -در پایان اگر سخنی دارید بفرمائید. سخن خاصی نیست برای همه هم ولایتی های عزیز، آرزوی سلامتی و موفقیت  دارم.

  • (( انا لله و انا الیه راجعون ))

    بدینوسیله درگذشت هم ولایتی عزیز جوان علی ترابی(فرزند اکبر  ترابی) را  تسلیت عرض می نماییم.در اینجا لازم است از طریق این رسانه این مصیبت دردناک را خدمت خانواده آن عزیز و دیگر بستگان تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش برای مرحوم و صبر جزیل برای بستگان وی از درگاه خداوند متعال مسئلت نماییم

    ((روحش شاد و یادش گرامی باد))

 

می 2012
ش ی د س چ پ ج
« Apr    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031